بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.

به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد

 داخل تا چيزي براي خوردن به شما

بدهم.»

آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»


زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»


آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»


عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.


شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»


زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»


زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.»

 و به پيرمرد ديگر اشاره

کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام

 يک از ما وارد خانه شما شويم.»


زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت

 را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود!

» ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»


فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم

 تا خانه پر از عشق و محبت شود.»


مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟

 او مهمان ماست.»


عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:

« شما ديگر چرا مي آييد؟»


پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند

 ولي هرجا که عشق است ثروت و

موفقيت هم هست! »


آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 22:39  توسط مهدی (غیرفعال)  | 

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرموده است:

 1- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر " حسبنا الله و نعم الوکیل " (آل عمران ایه ۱۷۱) پناه نمی برد.

 
2- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر " لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" (سوره انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد.
 

 3- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر " افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد" (سوره غافر آیه ۴۴) پناه نمی برد.

 

4- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر "ماشاءالله لا قوه الا بالله" پناه نمی برد،...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 22:34  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
    داستان

    

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...

 

هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !

 

با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !!!

 

مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟! 

هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...

 

چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟! 

 

هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکشیم همیشه خوب باشیم حتی اگر اطرافیانمان نیش بزنند... 

.

 انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودمان هست : تا ابد دور خودمان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهیم

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 15:1  توسط روح انگیز رحیمی  | 

روبات برداشت توت فرنگی (Robotic Strawberry Harvester)

 

این ماشین کشاورزی  ، هدایت و برداشت توت فرنگی آن به طور اتوماتیک و خودرو است و این توانایی را دارد که فقط توت فرنگی های رسیده را برداشت نماید.

با کلیک در عکس زیر در نمای بزرگ آنرا ببینید

قسمت های اصلی روبات برداشت  توت فرنگی

جمع کننده اطلاعات توت فرنگی روبات (Robotic Strawberry Data Collector )

به صورت اتوماتیک این واحد اطلاعات تصویری را از قسمت بالا و پایین تاج برگ که باید تحلیل شود مثل اندازه توت، تعداد گلها و بقیه آیتم های مفید را دریافت می کند.

سکوی متحرک روبات (Robotic Mobile Platform)

به صورت اتوماتیک که می تواند برنامه ریزی شود به صورت پیشرفته درازی آن افزایش یابد به صورت دلخواه برای برداشت ، کاشت، سمپاشی و اطلاعات دریافتی برای انواع مختلف محصول.

سیستم دید سه بعدی (Stereovision System)

سیستم دوربین پیچیده که میتواند موقعیت میوه و سبزی را در فضای سه بعدی تشخیص دهد.

 

بازوی برداشت توت فرنگی

 

 

طرز کار روبات برداشت توت فرنگی

با توجه به توضیحات بالا، این ماشین با توجه به اطلاعات تصویری دریافتی از اطراف گیاه توت فرنگی های رسیده را شناسایی کرده و با بازوی رباتیک توت فرنگی ها را از گیاه جدا کرده، روی نقاله قرار می دهد، نقاله نیز توت فرنگی های برداشت شده را به واحد بسته بندی هدایت، در آن قسمت بسته بندی می شود.

 

وب سایت سازنده روبات برداشت توت فرنگی : http://www.roboticharvesting.com

 

 منبع: (http://iranmechanization.blogfa.com)

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 14:12  توسط مهدی (غیرفعال)  | 

ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند.

روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند.

پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه!

کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!!

و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!!

مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت...

کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟!

معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم...

اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !

سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من  می توانم این کارها را انجام  دهم؟

لقمان جواب داد :

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .  

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .  

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...


مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و گوي جالبي بين آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد
آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟
آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟
نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند.
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون آمد مردي را ديد با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم.همين الان موهاي تو را کوتاه کردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل مردي که بيرون است با موهاي بلند و کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.
آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نميکنند.
مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميکنند و دنبالش نمي گردند.
براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.!


از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 13:56  توسط مهدی (غیرفعال)  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 12:31  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 12:25  توسط مهدی (غیرفعال)  | 

 

 

کلینیک خدا

 

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ............

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

 آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود

کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

 به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم

 فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

 زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم

 خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم.

 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

 قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

 زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و

 زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

 امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان

لبخندی به ازای هر اشک

دوستی فداکار به ازای هر مشکل

نغمه ای شیرین به ازای هر آه

و اجابتی نزدیک برای هر دعا

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 14:42  توسط عبدالله قربانی  | 
همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم
 
همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم
 
همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم
 
همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم
 
همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم
 
همانقدر که حرف میزنیم عمل نمی کنیم
 
همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم
 
همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم
 
همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم
 
همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم
 
همانقدر که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم
 
همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم!!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 14:35  توسط عبدالله قربانی  | 
سالانه هزاران نفر از مردم ناظر جشنواره‌های عجیب و غریب هستند یا در این جشنواره‌ها شرکت می‌کنند. بعضی از این جشنوارها قدیمی‌ هستند اما تعدادی از آنها مدرن‌تر می‌باشند. درعین حال که اینها بسیار متفاوت هستند، همه آنها در یک مورد مشترک هستند: تمام این جشنواره‌ها عجیب و غریبند.

9. لا توماتینا (La Tomatina)
 
لا توماتینا
آخرین چهارشنبه ماه آگوست هر سال در شهر «بونول» در منطقه والنسیای اسپانیا 9000 نفر از مردم محلی و 20.000 تا 40.000 خارجی در شهر جمع می‌شوند تا به یاد و احترام مریم مقدس و سنت لوئیس برتراند به یکدیگر گوجه فرنگی پرتاب کنند. این سنت از حدود سال 1940 وجود داشته، اگرچه مدت کوتاهی در دوران حکومت «فرانکو» ممنوع شد. آغاز جشن با فردی است که سعی می‌کند یک میله روغنی را برای گرفتن یک ران خوک پخته شده بالا ‌ببرد. بار اول که ران خوک پایین کشیده شد،  توپ‌های آب بین شرکت کننده‌ها پرت شده و بیش از 100 تن گوجه فرنگی برای پرتاب کردن بینشان پخش می‌شود.  زن‌ها باید در این جشن لباس سفید پوشیده و مردان هم نباید تی شرت بپوشند. بنابراین هرمردی تی شرت به تن در بین شرکت کننده‌ها دیده شود به ناچار از مراسم بیرون آورده می‌شود.
بقیه جشنواره های عجیب رو در ادامه مطلب ببینید.

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 12:25  توسط مهدی (غیرفعال)  | 

خودروی دنا سردمدار نسل جدیدی از خودرو با نشان ملی است و این خودرو تحولی تازه درطراحی و ارائه محصول در کشور محسوب می شود.

به گزارش ایکوپرس ، مهندس نیما مصلح معاون طراحی و توسعه محصول ایران خودرو با بیان این مطلب گفت: ایران خودرو از تازه ترین دستاوردهای طراحی و علمی برای این خودرو استفاده کرده و با استفاده از پلتفرم داخلی، زیرساختی برای گونه های مختلف محصول با قوای محرکه گوناگون، فراهم ساخته است.

وی افزود: خودرو دنا، محصول آینده نگری و خودباوری مهندسان ایرانی است و  ایران خودرو می تواند این محصول را  بدون هیچ محدودیتی در همه جای دنیا عرضه و یا در سایت های خارج از کشور تولید کند.

معاون طراحی و توسعه محصول ایران خودرو با اشاره به اینکه با توجه به بحران اقتصادی که دردنیا به وجود آمده، استراتژی ما استفاده از حداکثر توان داخلی است، خاطر نشان ساخت: تلاش ما این است که کار ایرانی را برای ایرانی ایجاد کنیم و توانستیم از توان ملی استفاده کنیم و این حائز اهمیت است.

مصلح، مهمترین ویژگی های خودروی دنا را  از نظر ایمنی، مطابقت با استاندارد های ایمنی تصادف از پهلو وجلو، کیسه هوا برای راننده و سرنشین جلو، کمربند های ایمنی سه نقطه ای جلو و عقب و با پیش کشنده و محدود کننده نیرو و ستون فرمان جمع شونده در تصادف عنوان کرد.

وی افزود: این خودرو از نظر رفاهی مجهز به سامانه تهویه مطبوع اتوماتیک (برای کلیه مدلها)، فرمان برقی برای مدل ای ال ایکس، سامانه کمک پارک عقب، آینه های جانبی برقی و ستون فرمان قابل تنظیم است.

معاون طراحی و توسعه محصول ایران خودرو در پایان اظهار داشت: مهمترین وِیژگی های خودرو دنا ازنظر عملکردی، برخورداری از سامانه الکترونیکی مالتی پلکس، قابلیت تجهیز به سامانه ناوبری ماهواره ای، سامانه ضد سرقت، قابلیت تنظیم زاویه نور چراغ های جلو و رینگ اسپرت آلومینیومی است.

8000a0a08341fb91faa941c07a3ef436 عكس هایی از

مراسم رونمائی از خودرو

دنا 

 

عکسهای 
خودروی دنا - www.taknaz.ir

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب مشاهده کنید


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 12:15  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
با عرض سلام و خیر مقدم مجدد خدمت هم کلاسی های عزیزم و دیگر بازدیدکنندگان جدید وبلاگ.

میخواستم بگم که نظرات خودتون رو مخصوصا برا صندلی داغ با رعایت شخصیت فرد مورد سوال بپرسید والا با عرض معذرت برای حفظ شخصیت فرد مورد سوال نظرتون رو حذف می کنم و تایید نهایی نمی کنم.

دومین مطلب برا نویسندگانی است که به آنها کلمه کاربری و رمز عبور داده شده است.این عزیزان مطالب خود را پس از ورود از طریق سایت بلاگفا در قسمت پست مطالب جدید وارد کنند.وسعی کنند برای حفظ زیبایی ظاهری و شکیل بودن وبلاگ سایز عکس های وارد کرده خود را طوری تنظیم کنند که در قاب مورد نظر جای گیرد و از قاب بیرون نزده باشد.واگر مطلب شما طولانی است سعی کنید با زدن بر روی گزینه درج ادامه مطلب باقی مطالب خود را در قسمت ادامه مطلب جای دهید.

سومین مطلب برای جواب به سوالاتی است که از فردی که بر روی صندلی داغ قرار ذارد پرسیده می شود است.این فرد پس از ورود به سایت بلاگفا بر روی گزینه آخرین نظرات خوانندگان کلیک می کند و در هر قسمتی که سوال پرسیده شده است ویرایش را زده و در ادامه سوال جواب خود را تایپ کند.در ضمن گزینه ویرایش فقط برای فرد مورد سوال و در زمان مشخص از طرف مدیر وبلاگ باز است و دیگران اجازه دسترسی به این قسمت را ندارند.

با تشکر فراوان

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 22:55  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
السلام علیک یا فاطمه الزهرا

     من که یک بار در از قلعه خیبر کندم       داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام فاطمیه خدمت دوستان و همکلاسی های عزیز این هفته صندلی داغ را در خدمت سرکار خانم رحیمی خواهیم بود با تشکر از ایشون که قبول زحمت کردند .

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 13:30  توسط سعید شمشی  | 
ثروتمندتر از بيل گيتس

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
- چه كسي؟
- سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت مي انديشيدم، روزي در فرودگاهی در  نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار براي خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!
 پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.
 به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گويد.
بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهي را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه  میفروخته. یک ماه و نیم تحقيق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛

ادامه داستان رو در ادامه مطلب بخونید...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 21:5  توسط مهدی (غیرفعال)  | 

ای مضمون آب وآینه ،

            ای نجابت سبز،

                     ای رایحه  صبح ،

خورشید رو به تو نماز می گذارد

          ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.

                    ای بلندای قامت سپیده !

                           ای مفهوم سبز ولایت !

                                        ای زهره !

                                                     ای زهرا!

   ای صداقت محمد

                  ای زبان علی

                            ای اسطوره مهر

 

سلام بر صورت نیلی

               سلام بر پهلوی شکسته

                      وسلام بر خسوف غمگینانه تو !

 

نام : فاطمه (س)

لقب : زهرا

کنیه : ام ابیها

نام پدر :  حضرت  محمد (ص)

نام مادر : خدیجه کبری (س)

نام همسر: علی بن ابیطالب (ع)

لقب : زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول

( لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است. )

محل ولادت : مکه خانه خدیجه

مدت عمر : 18 سال

تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری

علت شهادت : صدمات وارده

نام قاتل : ثانی

محل دفن : مدینه طیبه

 

مطالب بیشتر را در ادامه مطلب بخوانید

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 19:0  توسط مهدی (غیرفعال)  | 

سخت ترین سوال جهان





کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟

کدامشان دوقلو می باشند؟


چند تا زن در عکس دیده میشود ؟

چند نفرشان خوشحال هستند؟

چند نفرشان ناراحت می باشند؟
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 0:52  توسط مهدی (غیرفعال)  | 

سه داستان


در اوزاکا، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت. مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.
یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد. قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد.
وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید.
صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد. این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود. شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است.

برگرفته از كتاب:
باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگي بهتر؛ چاپ نخست؛ تهران: انتشارات بهزاد 1387.


یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته
رزی ، خانم نسبتا مسن محله ، داشت از کلیسا برمیگشت …
در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :
مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!
خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت :
عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم !!!
نوه پوزخند ی زد و بهش گفت :
تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!!
مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست .
خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت :
عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟!
نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه
با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه !!!
رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرار کرد : لطفا این کار رو انجام بده عزیزم
دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد
سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت :
من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !
مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت :
آره ، راست میگی اصلا آبی توش نیست
اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز …!


حتما تا حالا داستانهای کوتاه زیادی خوندید، اما تاحالا فکر کردید که کوتاه ترین داستان کوتاه دنیا چیه و نوشته ی کی ؟

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط ارنست همینگوی نوشته شده :

For Sale: Baby Shoes, Never Worn.

برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده .

 

گفته میشود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است. همچنین گفته میشود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمیتوان داستان نوشت، نوشته است.

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر میباشد که نویسنده ی مشخصی ندارد !

The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door.

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند.
 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 12:12  توسط مهدی (غیرفعال)  | 

کمک.....کمک..........بابا غلط کردم اومدم ارشد

این استادای گروه ما فک میکنن  با یه عده انیشتن و پروفسور سروکار دارن.ولی یکی نیس بهشون بگه بابا شما هم یه زمانی مثل ما دانشجو بودید.آخه چرا اینقد سربه سر ما ها میذارید؟؟؟؟ اگه قرار به درس خوندن و یادگیری بوده ۴ ساله کارشناسی یاد می گرفتیم.بابا یکی نیس بهشون بگه هر کدوم از ماها حدالاقل ۲۳ سالمونه.میدونی ۲۳ سال یعنی چی؟یعنی هر کدوم از ماها الان حداقل باید......

تو رو خدا بی خیال شید.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 0:4  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۰ساعت 23:26  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا