|
بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
|
||
|
مطالب علمی و دلنوشته بچه ها |
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه.
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه.
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم.
گفتم: يعني چي؟
گفت: دارم ميميرم .
گفتم: دکتر ديگه اي، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده.
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش .
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم؟
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم.
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت .
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد.
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار نه !
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم.
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم .
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم.
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم .
مثل پير مردا برا همه جونا و آرزوي خوشبختي ميکردم !
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد .
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن و
قبول ميکنه؟
گفتم: بله،
اونجور که يادگرفتم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه .
آرام آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر داشت ميرفت گفتم:
راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
گفت:
معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم:
مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
هم کفرم داشت در ميومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار ميشدم گفتم:
پس چي؟
گفت:
فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم
گفتن:
نه
گفتم:
خارج چي؟
و باز گفتند : نه!
خلاصه حاجی مارفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟
باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد...

خوب تقریبا دیگه سال 90 داره تموم میشه و یک سال ما با هم تو وبلاگ بودیم. بالاخره از بدی های همدیگه گذشت کردیم و از خوبی های هم استفاده کردیم. میخوام این آخر سالی با این مطلب یه حضور غیاب کنم ببینم کی حاضره و کی غایب. به این صورت که هر کدوم از شماها زحمت می کشید تشریف میبرید قسمت نظرات و حالا هر طور که خودتون مایلید حاضر بودن خودتون رو ابراز کنید. اگر هم دوس دارید سایت یا وبلاگ خاصی(شخصی،عمومی،علمی،طنز و ...) که احساس می کنید مطالب زیبایی داره رو به بقیه دوستان معرفی و تبلیغ کنید همون جا آدرسش رو بدید تا بچه ها برن بازدید کنن.
در آخر این رو هم بگم که همه ی افراد چه هم کلاسی ها و چه بقیه بازدیدکنندگان این حق رو دارن که تو قسمت نظرات باشن. فقط بچه هایی که جدیدا خودشون رو میخوان معرفی کنن اگه دوس داشتن اسم و فامیلی و رشته تحصیلی خودشون رو بنویسن.
|
|