|
بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
|
||
|
مطالب علمی و دلنوشته بچه ها |
با سلام
آخ که چه زود دیر میشه
دیروز با همه اضطرابش تموم شد و به صفحه تاریخ پیوست. خوب ثانیه ها میگذرند و عبور می کنند.
آخ که انگار همین دیروز بود که اومدیم شهرکرد. کلی دوست جدید و با صفا پیدا کردیم.
هرکی تو یک تیپ ، فکر و خیالی بود.
آقای کاظمی شروعی دوباره را در کنار نسل امروزی (به قول بابام :روغن نباتی ها) آغاز میکرد.
آقا سید پر تلاش و متاهل، هم باید درس می خوند هم کار و هم بچه داری ولی تو همه زمینه ها تک بود.
اون موقع حجت تازه کار پیدا کرده بود و آقا معلم شده بود، نمی دوست کجا باشه مدرسه ،دانشگاه و یا خونه .
مهدی از شهرضا به فکر کار، تو دنیای خودش همیشه کتاب های زبان اصلی می خوند از داستان شب بچه های خارجی گرفته تا داخلیش گاهی هم المان محدود می خوند.
علی قربانی به فکر شرکت، حقوق و دستگاه تراش بود ،موتورش هم تنها همراهش از فنی تا کشاورزی بود،خودمونیم .(یک بار هم ما را مرغملک نبردی.)
مهدی مرادی از روز اول به فکر دانلود فیلم های 2011 بود و سهمیه اینترنت بچه ها را نابود می کرد.
محسن که یک باشگاه مفت پیدا کرده بود به فکر پرورش اندام افتاد، فکر کنم الان دور بازوش 5 سانتی شده باشد .(کاش دانشگاه اهواز هم این امکانات مفت را داشته باشه)
ایمان بی خیال و همش تو راه اصفهان-مشهد-کرمانشاه وگاهی هم شهرکرد بود،(پیام بازرگانی: آقا پسر به فکر ریه هات باش)
جواد آینده نگر، با سوال های جنجالیش یا استاد را می پیچوند یا خودش را .گاهی هم به فکر کشاورزان روستاشون بود .
خانم شیروانی که دانشگاهش تغییر نکرده بود علم با عمل را دنبال می کرد و قله های ANSYS را یکی پس از دیگری خراب می کرد.
خانم رحیمی با تلاش و جدیت درس را دنبال می کرد تا راز بین زرشک و شبکه عصبی را کشف کند .
خانم اکبری خندان و کم حرف که زیاد از انار ساوه گفت دریغ از یک دانه انار که ما ببینیم .
خلاصه بگم درس های سخت و آسان: طراحی ماشین و تحلیل سیستم
تلخ و شیرین: المان محدود و خواص
ترش و ملس: مقاومت مصالح و مسئله مخصوص، همه و همه مثل برق و باد گذشت.
مهم این است که حداقل یک خاطره خوبی از این دوران با خودمون به یادگار ببریم و اینکه اگه باز هم دنیا چرخید و چرخید و دست روزگار ماها را به هم رسوند بگیم یاد و خاطره بچه ها و همکلاسی ها بخیر.
دفاع ما هم با تموم کمی ها و کاستی ها ،بالا و پائینهاش تموم شد، 18 سال درس تموم شد و بار سفر بستیم .داریم میریم ببینیم زندگی برای ما چی نوشته و اینکه ببینیم زندگی با ما چه می کند و یا نه ما با زندگی چه می کنیم .
در آخر امیدورام اگه یه موقع حرفی و یا رفتاری داشتیم که شما عزیزان و گل ها را رنجود و پژمرده کرد ببخشد و حلال کنید .
هرکجا هستید الهی الهی خنده بر لبانتان، دنیا به کامتان و حق یار و یاورتان باشد.
پیشاپیش مولود یگانه عالم بشریت را هم به شما تبریک میگم.
به امید دیدار 13/4/91
برید عکس های قبل و بعد از دفاع را از :نان و هندونه ی شب دفاع تا شهرکرد گردی بعد دفاع ببینید.
من که یک بار در از قلعه خیبر کندم داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام فاطمیه خدمت دوستان و همکلاسی های عزیز این هفته صندلی داغ را در خدمت سرکار خانم رحیمی خواهیم بود با تشکر از ایشون که قبول زحمت کردند .

|
|