بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 
 

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت :


سرها در گریبان است


کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را


که ره تاریک و لغزان است


وگر دست محبت سوی کس یازی


به اکراه آورد دست از بغل بیرون


که سرما سخت سوزان است


نفس ، که از گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک


چو دیوار ایستد در پیش چشمانت


نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم


ز چشم دوستان دور یا نزدیک


مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین


هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی...


دمت گرم و سرت خوش باد !


سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای


منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم


منم من ، سنگ تیپا خورده رنجور


منم دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور


نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم


بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم


حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد


تگرگی نیست ، مرگی نیست


صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است


من امشب آمدستم وام بگذارم


حسابت را کنار جام بگذارم


چه می گویی که بی گه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟


فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست


حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است


وقندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده


به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است


حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت :


هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دست ها پنهان


نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین


درختان اسکلت های بلورآجین


زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه


غبارآلوده ، مهر و ماه


زمستان است...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰ساعت 11:4  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا