بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 

دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه ...
میگه مگه خرابه ؟
پَ نه پَ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش


ماشن رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن ...
زنگ زده میگه پراید مال شماست؟
پَ نه پَ بی ام و بقلی مال منه ! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه

تو خیابون مارو دست تو دست باهم دیده ... از این مدلها که مثلاً مُچمونو گرفته ...
با یه لحنی میپرسه دوست دخترتونه ؟
پَ نه پَ مامان بزرگمه ... پیش پاتون از اتوشویی گرفتمش


به بابام میگم تلویزیونو بزن کانال دو ... میگه روشنش کنم ؟
پَ نه پَ تو بزن دو ... من هُل میدم روشن شه ....

بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره ... میگه اِ اِ اِ همین یه نخه ؟
پَ نه پَ این یه دونه چشم گذاشته، بقیه رفتن قایم شدن !

چهل کیلو بار دستمه میگم کمرم شکست بیا بگیر ...
میگه بار رو؟!
پَ نه پَ ننه بزرگ منو غم بی کَسیش کمرمو شکسته

بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین ...
تازه میپرسه خورد به دستت؟
پَ نه پَ یاد گل خدادا عزیزی به استرالیا افتادم، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلی بود عجب گلی !

زنگ زدم
۱۱۰ میگم اقا دزد اومده اینجا ...
میگه چیزی هم برده؟!
پَ نه پَ یه سری خورده ریز واسمون اورده ... گفتم زنگ بزنم ببینم اگه اونجاس گوشی رو بدید ازش تشکر کنم !


رفتیم واسه عروسی باغ اجاره کنیم ... یارو میگه جای امن میخواهی ؟
پَ نه پَ یه باغ بده تجاوز خورش خوب باشه مهمونا روش حساب کردن !


نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس ...
راننده میگه می خوای سوار شی؟!
پَ نه پَ اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰ساعت 0:0  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا