بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 

این روزها زندگی رنگهای دیگری داره بهم نشون میده. رنگ های خوشگل ومتنوع پرده های مولوی

به رنگ فرش های رنگ به رنگ ایرونی

رنگ مبلهای راحتی و صندلی های ناهارخوری!

رنگ کمد و میز و کتابخانه!

رنگ سبد ها و ظرفهای پلاستیکی!خوشرنگ وآب و گوناگون

رنگ ملافه و پارچه و خرت و پرت های مورد نیاز!

رنگ انواع مارکهای چینی و ایرانی و ایتالی و آلمانی  باز هم چینی! لوازم خانگی!

رنگ سفره و کارد و چنگال و رومیزی!

رنگ مترو و فروشندگان دوره گرد داخل مترو.که در یک سفر یهو بیست تا فروشنده یک جور جوراب شلواری تو کرکی مشکی را هی بهت نشون میدن!و دیشب که یه فروشنده خانم یک چیز تازه و عجیب بهمون فروخت!قلمه های گل یخ ناز و مرجان!و چقدر خوشم اومد چون از بس جنسهای تکراری چینی را دیده بودم دچار افسردگی داخل مترویی شده بودم!

رنگ بارون و آب گرفتگی خیابان های شسته و تمیز! کهحالا پر اکسیژن و هوای تازه ست.

رنگ بنگاه و روزنامه همشهری و رهن و اجاره.خونه های کوچیک و بزرگ .نو و کهنه .بالا و پایین شهر.که البته فقط میشنوم وکاری در این جهت نمیکنم!

رنگ پسرکی که  ظهر را  تنهایی به شب رسونده و حالا ابراز میکنه تنهایی زیاد که میشه  خیلی بده!

رنگ کیف پاره پسرک که باید خریداری بشه و کفش هایش که توش اب میره اما فرصت نیست!

رنگ دفترهای پر مشق که ساعت چهار صبح وقتی صاحبش خوابه ورق میزنی که خودش برای خودش دیکته گفته و عجله ای نوشته . وچقدر دلت براش تنگ میشه!

دلم برای رویا و بچه هاش تنگ شده !

به نظر من همه ی این رنگها لازمه زندگین.البته نباید زندگی را در اینها خلاصه کرد.در کنارش تفریح هم لازمه.ویکی از تفریحات من وبلاگه و با خبر شدن از شما همکلاسی های عزیز.ما را از تفریح محروم نکنین.

شما هم از رنگ های زندگیتون بنویسین.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 14:33  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا