بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 


مروه الشربيني
عزیزم سلام

 زمانی که پیکر پاکت را برای مراسم خاکسپاری  از شهر درسدن آلمان به شهر اسکندریه مصر منتقل میکردند خبر شهادتت به من رسید.

خوشا به حالت تو را شهیده حجاب نامیدند،  برای سالگردت تمبر یادبود چاپ میکنند.

 اما چه ناگوار بود زمانی که فرزندت را برای تفریح به پارک برده بودی ، جوانی به خاطر حجاب تو را تروریست خواند.

حتما اگر من هم جای تو بودم مثل خودت از او به دادگاه شکایت میکردم ،برای رسیدن به حقم

کاش آن روز نوبت پرونده تو نبود، کاش حمل سلاح سرد در دادگاه ممنوع بود

کاش آن روز فرزندت کمی بزرگتر بود

کاش شلیک ماموران امنیتی به خطا نمیرفت تا به جای شوهرت قاتل به بیمارستان میرفت

کاش آن روز قاتل میدانست تو بارداری

  شاید اگر میدانست

 در حضور آن همه نگاه تو را باضربات چاقو به شهادت نمی رساند.

مروه جان آسوده باش، آسوده بخواب هنوز مقدس افکاری مثل تو از مدرسه و دانشگاه اخراج میشن و هنوز هم آنها رو تروریست میخوانند.  

گاه گاهی خبر مانکن ها و بازیگران غربی که پس از سال ها به نمایش گذاشتن اندامشان تغییر جهت می دهند و به اسلام روی میاورند از دور و نزدیک میرسه.

مروه جان، در پایان نامه ام خواستم از وضع کشور  خودم برایت بگویم ،اما میترسم،اما خسته ام ،خسته از کسانی ....

پس دیگر از وضع کشورم نخواهی شنید ،ببخش مرا، مروه جان میدانم جایت عالیست ، اما باز هم از خداوند برایت خواستار درجه رفیع در بهشت هستم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 19:5  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا