بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 
زمانی نه چندان دور ایام محرم که میشد همه ی همسایه ها شروع میکردن به نذری دادن، نذری هایی که با عشق پخته میشد و با همون سلیقه تو ظرف های سفالی آبی یا سبز میریختن و روانه خانه ی  همسایه های دور و نزدیک میکردند. همسایه نذری را میدید و با لبخند میگفت: صبر کنین الان ظرفِشو براتون میارم و ظرفِ سفالی قصه ی ما با یه شاخه گل یا یه حبه نبات بر میگشت . محبت در رفت و آمد بود. در مساجد هر 5 نفری دور هم میشستن و با خنده تو یه سینیِ مسی با هم غذا میخوردند.البته الان هم تو بعضی مساجد قدیمی تهران به همین شیوه نذری میدن. خاطرات اونقدر تو ذهنامون پررنگه که ناخداگاه وقتی به یادش میافتیم لبخند به لبهامون میاد و محرم را باهمین خاطراتش بیشتر دوست داریم.نمیدونم چه اکسیر یا اسانس خاصی تو این غذاها هست که آدم انگشتاش رو هم میخواد با غذا بخوره.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ساعت 10:11  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا