چند تا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر!
ببین حالش چطوره
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم ، قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو
و خرس مهربون بریم دیزین اسکی.
مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه
شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم. فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان می خوان ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون.
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد. یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اونو می خوام
شنل قرمزی با پژوی 206 آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه. بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه
شنل قرمزی: حنا کجا میری ؟؟؟
حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!
حنا
: تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی. بهت
گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن
شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟
حنا : آره با لوک خوشانس میان
شنل قرمزی: برو دختره ی ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )
شنل قرمزی یه take off میکنه و به راهش ادامه میده
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن
میره جلو سوارش میکنه
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه. با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود
نل
: حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش. این
دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون زندگی هم که خرج
داره . نمیشه گشنه موند
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی. جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل
: اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک می
کنن. دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه
شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ***؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد. بچه مایه دار شدی . بقیه همه
بدبخت
شدن . بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه . شخصیتهای محبوبشون
شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن
.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر ۱۳۹۰ساعت 10:10  توسط مهدی (غیرفعال)
|