بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 
 

بي تو در محفل ما شور و صفايي نبود
    دل ما را به خدا عقده گشايي نبود


اي سرا پا همه ديدن به جز از ديدن تو
    درد هجران تو را هيچ دوايي نبود


دل بي برگ و نوا را به نوايي برسان
    که بدون تو مرا برگ و نوايي نبود


يوسف فاطمه بازآي که بي حسن رخت
    بزم تاريک مرا نور و ضيايي نبود


ما گدايان همه داريم به ناز تو نياز
گر بيايي تو در اين دهر گدايي نبود


از غم فاطمه بي تو همه جا بزم عزاست
چون تو آيي همه شادند و عزايي نبود


گر بگيري ز عدو داد دل فاطمه را
شيعه را بهتر از اين لطف و عطايي نبود


طالب خون خدايي و خدا ياور توست
غــــير تـــو مــــنتقم کرببلايي نبود


خرم آن روز که لب را به سخن باز کني
خوشتر از صوت تو اي دوست صدايي نبود


اي که ز انفاس خوشت زنده کني عيسي را 
بـــي گـــل روي تـو تأثير دعايي نبود


من ژوليده دل از پرده دل مي گويم
در دلم هيچ غمي گر تو بيايي نبود

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ساعت 10:56  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا