همین که از لب ما آه آه می افتد
طبیب زودتر از ما به راه می افتد
اگر که بار من از شانهام نیفتاده
بدون لطف تو خواه و ناخواه میافتد
دو روز رفتم و با پای خویش برگشتم
همیشه کار گدایان به شاه می افتد
کریم بودن و بخشیدنت به جای خودش
بگو کی از سرِ ما این گناه می افتد
به ما نگاه بینداز که چشم سلطان هم
گهی به روی غلام سیاه می افتد
هر آن کسی که بدون علی صدا کند
اگر ز چاله در آید به چاه می افتد
فدای شاه غریب که راس پر خونش
به پای دخترکی بی پناه می افتد

|
+|
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن ۱۳۹۰ساعت 14:3  توسط مهدی (غیرفعال)
|