بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 
واقعا مستراح چیز عجیبی است. حالا چرا این اسم را برایش گذاشته اند، هیچ کس نمی داند ولی حتما همه آن را با عمق جان درک کرده اند. مستراح از آن مقوله هاست که تعریفی نیست و بیشتر توصیفی است. البته عده ای پا را فراتر گذاشته اند و مدعی هستند که مقوله ای است شهودی و دست یابی به ذات آن امری است لاممکن. به عدد نفوس خلق می توان برایش شهودی داشت. به هر ترتیب صحبت از آن در میان خلق امری بد است ولی انکارش هم مجدد لا ممکن است. هر طیف آدمی چه راست، چه چپ، چه محافظه کار، روشنفکر، فیلسوف، عالم، هنرمند، قشر مرفه، قشر آسیب پذیر و الی ماشاالله در این امر متفق القول اند و از کمتر مواردی است که اختلاف در آن به حداقل می رسد. حالا ممکن است شکلش کمی فرق کند ولی در اصلش هیچ مناقشه ای نیست. همه این ها به کنار ولی همین مکان، گاهی آدم را کفری می کند و مجبورش می کند که لعن و نفرین کند، خودش را و باعث و بانی اش را:


لعنت به مستراحی که برچسب قرمز و آبی شیرش برعکس خورده باشد

لعنت به مستراحی که سوسک ها بدون اطلاع و هماهنگی سرشان را از چاه بیرون بیاورند

لعنت به مستراحی که مرکز کانونی تحدّب کاسه اش روی صورت آدم باشد

لعنت به مستراحی که قبل از نشستن کسی درش را بزند

لعنت به مستراحی که آبش قطع باشد و آفتابه اش خالی

لعنت به مستراحی که پشت درش نوشته باشند: «لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان ب... .»

لعنت به مستراحی که صدا را 56 مرتبه اکو کند. (که یه ساعت مجبور شی بعدش توضیح بدی بابا به خدا عمق فاجعه این قدر نبود)

لعنت به مستراحی که شیلنگش از هفت جا سوراخ شده باشد

لعنت به مستراحی که سر شیلنگش همیشه توی چاهش افتاده باشد

لعنت به مستراحی که فاصله کاسه اش از دیوار پشتی فقط یک سانت باشد. (هر دفعه که میای بشینی با کله میری سمته در ورودی )

لعنت به مستراحی که فشار شیر آبش مثل شیر سماور است

لعنت دوباره و ده باره به مستراحی که بعد از یک قضای حاجت متوجه فقدان آب بشوی.


لعنت بر مستراحی که قفل در ندارد و دره آن مستقیما روی پیشانی فرد مقاضی باز شود.


باز لعنت به مستراحی که هواکش ندارد که وقتی از آن بیرون می ایی همه را دو تا میبینی.


لعنت به مستراحی که وسط زمستان آب گرم نداشته باشد

لعنت به مستراحی که بدون آن، بنی بشر هیچ چی نیست

یه چندتاییشم حذف کردم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۰ساعت 15:1  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا