بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 
اصفهانیه تصادف کرده بود نشسته بود وسط خیابون میزد توی سرش که ماشینم! ماشینم داغون شد! خاک تو سرم شد
افسره رفت بهش گفت بدبخت انقدر حرص ماشینتُ زدی که نفهمیدی
دست چپت از مچ قطع شده
طرف نگاه کرد به دستش گفت یا حضرت عباس! ساعتم
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 21:39  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا