|
بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
|
||
|
مطالب علمی و دلنوشته بچه ها |
دیشب تا صبح
در دلم زمستان بود
مادر روی طناب ته باغ
همان که به درختهای نارنج بسته بودمش
پیراهن های مردانه خیس را می چلاند
نگاهم تا پیراهن ها می رفت
و کولی زیر پوستم
سردش می شد

|
|