بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 

قل مراد دعا ميكرده ميگفته: خدايا مرا نيامرز ...

ازش مي پرسن چرا اينجوري دعا مي كني؟

ميگه: دارم شكسته نفسي مي كنم 

 

قل مراد  ميره مشهد پيش امام رضا ميگه : يا امام جعفر قاسم، چطور دلشون اومد با شمشير بزنن تو فرقت، کي زهر ريخت تو غذات، در قلعه خيبر رو چطوري کندي، چطور همه ي عمرت رو تو زندون تونستي بگذروني، حالا کي ظهور ميکني؟؟ 

قل مراد از کلاس راهنمایی رانندگی میاد بهش میگن مار  باباتو نیش زد فوت کرد،

میگه : از پشت زدش ؟ میگن آره

میگه مار مقصره !

3 تا مرد ميميرن . خدا گفت : اولی بره بهشت ، دومی بره جهنم ، سومی بره طويله !پرسيدن : چرا ؟خدا گفت : اولی زن داشت و دنيا براش جهنم بود ، دومی مجّرد بود و دنيا براش بهشت بود ، سومی زنش مرد ولی خاک بر سر بعدش رفت يه زن ديگه گرفت

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 16:38  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا