|
بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
|
||
|
مطالب علمی و دلنوشته بچه ها |
ماجراي پادشاه چهار همسر ما را بخوانيد بعد به سوال ما جواب دهيد.
پادشاه ثروتمندي چهار همسر داشت. او همسر چهارم خود را بسيار دوست ميداشت و او را با گرانبهاترين جامهها ميآراست، با لذيذترين غذاها از او پذيرايي ميکرد. اين همسر از هر چيزي بهترين را داشت.
پادشاه همسر سوم خود را بسيار دوست ميداشت و او را کنار خود قرار ميداد امّا هميشه از اين بيم داشت که مبادا اين همسر او را به خاطر ديگري ترک کند .
پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت. او محرم اسرار شاه بود و هميشه با پادشاه مهربان و صبور و شکيبا بود و هرگاه پادشاه با مشکلي روبرو ميشد به او متوسل ميشد تا آن را مرتفع نمايد.
همسر اوّل پادشاه شريک بسيار وفاداري بود و در حفظ و نگهداري تاج و تخت شاه بسيار مشارکت ميکرد. امّا پادشاه اين همسر را دوست نميداشت و به سختي به او توجه ميکرد. ولي برعکس، او شاه را عميقاً دوست داشت .
روزي از روزها شاه بيمار شد و دانست که فاصلهي زيادي با مرگ ندارد. بنابراين به همسر چهارم خود که خيلي مورد توجه او بود، گفت:
«
من تو را بسيار دوست دارم. بهترين جامهها را بر تن تو پوشاندهام و بيشترين مراقبتها را از تو به عمل آوردهام. اکنون که من دارم ميميرم آيا تو مرا همراهي خواهي کرد؟»
همسر چهارم گفت: «به هيچ وجه!» و بدون کلامي از آنجا دور شد.
اين جواب همانند شمشير تيزي بود که بر قلب پادشاه وارد شد.
پادشاه غمگين و ناراحت، اين بار از همسر سوم خود پرسيد:
«من در تمام عمرم تو را دوست داشتهام، هم اکنون که رو به احتضارم، آيا تو مرا همراهي خواهي کرد و با من خواهي آمد؟»
همسر سوم گفت: «نه هرگز!، زندگي بسيار زيباست اگر تو بميري من مجدداً ازدواج خواهم کرد و از زندگي لذت ميبرم!"
پادشاه نااميد سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسيد:
«من هميشه در مشکلاتم از تو کمک جستهام و تو مرا ياري کردي. من در حال مردنم آيا تو با من خواهي بود؟»
همسر دوم گفت: «متأسفم. من در اين مورد نميتوانم کمکي انجام دهم. در بهترين حالت فقط ميتوانم تو را داخل قبرت بگذارم!»
اين پاسخ مانند صداي غرش رعد و برقي بود که پادشاه را دگرگون کرد!
در اين هنگام صدايي او را به طرف خود خواند و گفت: «من با تو خواهم بود تو را همراهي خواهم کرد! هر کجا که تو قصد رفتن نمايي!»
شاه نگاهي انداخت همسر اوّل خود را ديد! همسر اوّل او از سوء تغذيه لاغر و رنجور شده بود.
شاه با صدايي بسيار اندوهناک و شرمساري گفت: «من در زماني که فرصت داشتم بايد بيشتر از تو مراقبت به عمل ميآوردم. من در حق تو قصور کردم... "
انتخاب همسر
مخلص کلام:
در حقيقت همهي ما داراي چهار همسر هستيم :
همسر چهارم: همان جسم ماست مهم نيست که چه ميزان سعي و تلاش براي فربه شدن و آراستگي آن کرديم وقتي ما بميريم او ما را ترک خواهد کرد.
همسر سوم: دارائيها، موقعيت و سرمايهي ماست. زماني که ما بميريم آنها نصيب ديگران ميشوند.
همسر دوم: خانواده و دوستانمان هستند. مهم نيست که چقدر با ما بودهاند حداکثر جايي که ميتوانند با ما بمانند همراهي تا مزار ماست.
همسر اوّل: همان روح ماست که اغلب در هياهوي دست يافتن به ثروت و قدرت و لذايذ فراموش ميشود. در حالي که روح ما تنها چيزي است که هر جا برويم ما را همراهي ميکند...پس از او مراقبت کن، او را تقويت کن و به او رسيدگي کن که اين بزرگترين هديه هستي براي توست.
|
|