|
بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
|
||
|
مطالب علمی و دلنوشته بچه ها |
هوای پریدن دیگر در سرم نیست.
سکوت را اختیار کرده ام.
خاموش شده ام.
از فریاد های بی صدا در گریزم.
ردپایی از نور ذهنم را مشوش کرده است.
در بی سرانجامی دوران غوطه ور شده به تاریکی روز تکیه کرده ام.
میدانم گریزی ندارم نه پای رفتن است مرا
ونه جای ماندن.
صبرهم کلافه شده است بس که ساخته با بد عهدی ایام.
من نیز در پیچ وخم ایام به عشق تنهایی ام اوقات سپری میکنم.
شاید که شود آنچه را که باید.

|
|