|
بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
|
||
|
مطالب علمی و دلنوشته بچه ها |
هر روز که می آمدی ،
من آن را گــِــره ای می کردم بین نخ های کاموا
حال که شـــال گردنی قرمز
با هزاران هزار گره برای تو بافتـــــه ام نیستی …
به خودم دلـــــداری می دهم …
برایش کـــوتاه بود؛ خوب شد که رفت …!!!

|
|