بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 

كسي نزد عالمي رفت و از سختي هاي  و مشكلات زندگيش گلايه كرد و از او راه چاره خواست. استاد به او گفت: يك مشت نمك را در يك ليوان آب حل كن سپس بخور. به دستور حكيم عمل كرد اما نتوانست بيش از چند قطره از آن را بنوشد.آن حكيم دوباره به او گفت :همان مقدار نمك را در بشكه اي پر از آب حل كن سپس يك ليوان از آن را بنوش.

اين بار توانست آب را به راحتي يك ليوان را از آن را بنوشد.استاد پرسيد: چطور بود؟ گفت : قابل تحمل بودو خيلي راحت توانستم آن را بنوشم.

حكيم گفت:آن مقدار نمك،سختي هاي زندگي است كه درهر دو ظرف يكسان ريخته شد.سختي و رنج دنيا هميشه و براي همه وجود دارد و اين ظرف وجود ماست كه مزه ي آن را تغيير ميدهد و هر چه ظرفيت ما بيشتر باشدتحمل آن رنج و اندوه براي ما آسانتر ميشود.

شادی به روزگار گدایان کوی دوست   /    بر خاک ره نشسته به امید روی دوست

گفتم به گوشه‌ای بنشینم ولی دلم   /    ننشیند از کشیدن خاطر به سوی دوست


صبرم ز روی دوست میسر نمی‌شود  /    دانی طریق چیست تحمل ز خوی دوست


ناچار هر که دل به غم روی دوست داد/  کارش به هم برآمده باشد چو موی دوست


خاطر به باغ می‌رودم روز  نوبهار         /       تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست


فردا که خاک مرده به حشر آدمی کنن/ ای باد خاک من مطلب جز به کوی دوست


سعدی چراغ می‌نکند در شب فراق  /   ترسد که دیده باز کند جز به روی دوست
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 19:58  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا