1. مرده ریگي دارم از عهد پدر
آنكه نفروشم به نا اهلان هنر
شاعري آزاده ام يك لاقبا
كي پذيرم منتي جز از خدا
خواب ديدم يك نفر در آب سوخت
روز روشن كرمك شب تاب سوخت
خواب ديدم زخمها لب داشتند
در شرار گفتگو تب داشتند
خواب ديدم ذوق نوعي جرم بود
اهل ذوق اندر لهيب هرم بود
خواب ديدم ذوق اينجا مرده بود
مرده شو انديشه هارا برده بود
خواب ديدم مجلس ترحيم بود
روي در اعلانيه ترسيم بود
يك نفر با صوت قرآن ودود
قربتاً للچاپلوسي مي سرود
اهل ذوقي در ميان همهمه
ناگهان آورد اينسان زمزمه
گر، بدينسان ميوزد اين رايحه
نامده مردن جميعاً فاتحه
اي به نرخ روز روزي خوار ها
كركس هر لاشه و مردارها
اي به گاه ادعا چون ذوالفقار
در عمل مصداق نيك الفرار
خلق ميداند شما نامردميد
در خيانت رشته سر در گميد
اي تمام كرده هاتان رمز و راز
كرده با حق پشت حتي در نماز
در مساجد بيرق دين ميزنيد
در خيابان بيرق كين ميزنيد
بر زبان دم از ديانت ميزنيد
درخفا دم از خيانت ميزنيد
وصلت و ترحيمتان بامصلحت
زهدتان بهر ريا و بي صحت
اهل باندو بخيه و دور از وفاق
كشتهاتان ميدهد بذر نفاق
خلق ميداندشما نا مردميد
در خيانت رشته سر در گميد
تا كه بويي از رياست مي بريد
سوي مسجد جمله رو مي آوريد
با علي گر سوي بيت الله رويد
ذوالفقارش را به سرقت ميبريد
خورد از دست شما هنگام جنگ
بر سبوي عاشقان صد بار سنگ
اين جماعت در غبار كار زار
ميپرند از روي خندق الفرار
اي به نرخ روز روزي خوارها
كركس هر لاشه و مردارها
نامده دشمن هراسان ميشويد
همچو عمر و عاص عريان ميشويد
باز تنها شد علي روز شمار
باز تنها شد علي و ذوالفقار
يا علي تيغ زبانم زنگ زد
خامشي بر چهره مهر ننگ زد
سوزش و لب وا نكردن تا به كي
خويش را رسوا نكردن تا به كي
مانده ام در انحناي ذو الفقار
در نمي آرد چرا از ما دمار
ما تملق پيشگان پست پست
داده با حق ناشناسي دست دست
يا علي از اين جماعت خسته ام
چون نماز در سفر بشكسته ام
يا علي هر كس كه قنبر مي شود
گر شود مالك چو اشتر مي شود
دسته اي بالاتر از پيغمبر ند
كفشهاشان كهنه گوئي حيدرند
هيچ شاهي كفشهايش پاره نيست
كودكش در كربلا آواره نيست
عده ايي با نام تو نان مي خورند
اجتماعي مزد ايمان مي خورند
خيز و از نو شمع را خاموش كن
درد ميثم هاي خود را گوش كن
كس دگر چون ميثم تمار نيست
يك نفر اينجا ، بجز طرار نيست
با تملق عرض جان را برده ايم
آبروي نهروان را برده ايم
عده ايي بر چاپلوسي قادرند
بر قوانين تملق ماهرند
در ره اسلام ناخورده كتك
ارث مي خواهند از باغ فدك
يا علي كمياب شد مردانگي
شد تملق مظهر فرزانگي
سوختي مشت عقيل خويش را
تا مگر آگاه سازي خويش را
كو كسي آن سوز را ياد آورد
سوزش آن روز را ياد آورد
دسته اي تفسير قرآن ميكنند
عده اي تف زير قرآن ميكنند
اي به نرخ روز روزي خوارها
كركس هر لاشه و مردارها
خلق ميداند شما نامردميد
در خيانت رشته سر در گميد
ما ابوموساي جان را سوختيم
عمرو عاصي از شما آموختيم
2. يا علي من زخمدار حيرتم
خسته جاني در عبار حيرتم
خط حق را يا علي ترسيم كن
باز هم افطار را تقسيم كن
ياعلي دانم زدست روزگار
كرده لب وا از تعجب ذوالفقار
در تملق جمله استاد تمام
اي دو صد لعنت بر اين پست و مقام
پست بي خدمت كه در دست شماست
اين رياست نيست ياران اين رياست
در تملق هر كه تيغش تيز تر
در نشابور حياءخونريزتر
خويش مي سازد به هر ناكس اسير
تابگويندش فلاني شد مدير
اي فضح در بابتان گرديده صرف
حق شمارا احمد لا ينصرف
|
+|
نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت 15:43  توسط مهدی (غیرفعال)
|