|
بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
|
||
|
مطالب علمی و دلنوشته بچه ها |
پس ازاو خواستندکه پس ازنمازایشان راپنددهداوپذیرفت نمازجماعت تمام شد...
چشمها همه به سوی اوبود.مردصاحبدل برخاست وبرپله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت وخداورسولش راستودآنگاه خطاب به جماعت گفت:
ای مردم!هرکس ازشمامی داندامروزتاشب خواهدزیست ونخواهدمردازجای برخیزد
کسی برنخاست.گفت:اکنون هرکس ازشماکه خودراآماده مرگ کرده است
ازجای برخیزد کسی برنخاست.صاحبدل گفت:
شگفتاکه شمابه ماندنتان اطمینان ندارید امابرای رفتن نیز آماده نیستید.
|
|