من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تورا از شب متروک دلم دور کند می ترسم
من صبورم اما...آه!
این بغض گران صبر نمی داند چیست...!
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:29  توسط مهدی (غیرفعال)
|