|
بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
|
||
|
مطالب علمی و دلنوشته بچه ها |
گفتي: جور ديگر بايد ديد…….ديدم ولي !…………..
گفتي زير باران بايد رفت……..رفتم ولي !………….
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را…هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت
: ” ديوانه باران نديده
|
|