بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 
سهراب !! گفتي:چشمها را بايد شست……شستم ولي !………

گفتي: جور ديگر بايد ديد…….ديدم ولي !…………..

گفتي زير باران بايد رفت……..رفتم ولي !………….

او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را…هيچ کدام را نديد !!!!

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت

: ” ديوانه باران نديده

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:28  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا