شاید شنیده باشی سارا انار دارد
از شهر فقر و ظلمت قصد فرار دارد
امروز دیده ام من دستان كوچكش را
یك دزدگیر ماشین در آن قرار دارد
در دست دیگر او یك گوشی موبایل است
جای عروسك آن را در اختیار دارد
در اشكهای چشمش دیشب ستاره رقصید
با لنز چشمش امروز قصد شكار دارد
در آسمان چادر گم بود گیسوانش
امروز صد جوان را بر موی دار دارد
سیگار میكشد او با ناز و عشوه امروز
از خانه پدر هم قصد فرار دارد
دیروز عروسكش بود یك تكه چوب ساده
بین دو دستش امروز یك سگ قرار دارد
گیتا نهاد سارا امروز نام خود را
مست از صدای گیتار خواب بهار دارد
لبهای خشك او بود رنگین ز خواب لرزان
لبهای خیسش امروز رنگ انار دارد
از یاد برده شاید دیروز زار خود را
این رسم روزگار است دارا ندار دارد
|
+|
نوشته شده در جمعه سوم تیر ۱۳۹۰ساعت 1:12  توسط مهدی (غیرفعال)
|