|
بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
|
||
|
مطالب علمی و دلنوشته بچه ها |
فقط یه لحظه تصور کن مُردی ...
بعد یه هو داری میری جهنم ...
کلی تعجب کردی و ناراحتی ... وحشت زده ...
پیش خودت میگی من که آدم بدی نبودم؟ کارای خوب کردم: واجب و مستحب ...
دوستام همه بهم میگفتن رفتی بهشت ضمانت مارو بکن ... پس چی شد؟
می فهمی روی کارای خوبت یه خط قرمز پررنگ کشیدن...
آخه چرا؟
اونجاس که پرده ها از پیش چشمات کنار میرن...
نیت خالص که میگفتن... یادته؟
تو به خاطر عرف آدم خوبی بودی... برای اینکه آدم بد بودن ضایع بود... وقتی آدم خوبی بودی همه بهت احترام میذاشتن ، هواتو داشتن ، ...
کارخوبی میکردی چون کار بد انجام دادن از شخصیتت به دور بود... "وا... مردم چی میگن بهم؟"
اون وقته که میگی وای ، یا حسرتا....
از من ضایع تر هم وجود داره؟
من حتی لذت زودگذر گناه رو هم نچشیدم ...
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا
بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم
[آنان] كسانى اند كه كوشششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مىپنداشتند كه كار خوب انجام مىدهند
سوره مبارکه کهف ، آیات ۱۰۳ و ۱۰۴
به اینجا که میرسی ، رسیدی لبه ی جهنم ، دارن پرتت میکنن توش...
داد میزنی : خداااااااااااااااااااااااااا... من به یه چیزی مطمئنم.... به اینکه تو خیلی مهربونی... خیلی مهربون تر از مادر به فرزند شیرخوارش...
و چشاتو می بندی تا ...
صبر کن...
دارن برت می گردونن...
به خاطر ایمان واقعیت...
|
|