بچه های ارشد ماشین آلات شهرکرد89
 
 
مطالب علمی و دلنوشته  بچه ها
 

با خدا راز و نیاز میکنم
آخر سر، یک سجاده خیس به جا می ماند و یک دل خالی از درد و دلتنگی....
خدایا
برای آنكه نزد تو آیم در جستجوی شفیعی بودم، واسطه ای می جستم تا مرا

به حضورت بپذیری، میانجی طلب می كردم تا مرا از درت نرانی.

و خدایا، مهربان تر از تو نیافتم.
...
کوله بارت بر بند

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

میشود آسان رفت

میشود کاری کرد

که رضا باشد او....

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر ۱۳۹۰ساعت 22:31  توسط مهدی (غیرفعال)  | 
  بالا